1-چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبليو؛سه تا دبليو مي گذارند ؟ چون كار از محكم كاري عيب نمي كند!
2- اگر اسكلت از بالاي ديوار بپرد پايين چه مي شود ؟ هيچ وقت اين كار را نميكند چون جيگر ندارد!
3-چرا مار نمي تواند به مسافرت برود ؟ چون دست ندارد كه براي خداحافظي تكان دهد!
4- براي قطع جريان برق چه بايد كرد ؟ بايد قبض آن را پرداخت نكرد!
5-نصف النهار چيست ؟ همان شام است كه در واقع نصف نهار است كه براي شام مانده است!
6- آخرين دنداني كه در دهان ديده مي شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي!
7-چرا دوچرخه خودش نمي تواند به ايستد؟ چون خيلي خسته است!
8-اگر كسي قلبش ايستاده بود چه مي كنيد؟ برايش صندلي مي گذاريم !
9- دارچين رو چگونه درست مي شود؟ وقتي يك چيني را دار بزنند!
10-چرا لك لك موقع خواب يك پايش را بالا مي گيرد ؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگيرد ؛ مي افتد!
11- اگر شخصي خيلي سر شناس باشد ؛ به نظر شما چه كاره است ؟ آرايشگر!
12- اگر تلويزيون روشن نشد چه مي كنيد ؟ آن را هل مي دهيم و مي زنيم كانال دو!
13-شباهت دماسنج با ورقه ي امتحان در چيست؟ هر دو وقتي به صفر مي رسند آدم مي لرزد!
14- چرا دود از دودكش بالا مي رود ؟ چون ظاهرا چاره ي ديگري ندارد! 15- فرق يخمك با آتروپات در چيست؟ يخمك خوشمزه تر است!
چهار شمع به آرامي ميسوختند و با هم گفتگو ميكردند. محيط به قدري آرام بود كه گفتگوي شمعها شنيده ميشد. اولين شمع ميگفت: من «دوستي» هستم اما هيچكس نميتواند مرا شعلهور نگاه دارد و من ناگزير خاموش خواهم شد. شمع دوستي كم نورتر و كم نورتر شد و خاموش گشت. شمع دوم ميگفت: من «ايمان» هستم اما اغلب سست ميگردم و خيلي پايدار نيستم. در همين زمان نسيمي آرام وزيدن گرفت و او را خاموش كرد. شمع سوم با اندوه شروع به صحبت كرد: من «عشق» هستم ولي قدرت آن را ندارم كه روشن بمانم. مردم مرا كنار ميگذارند و اهميت مرا درك نميكنند. آنها حتي فراموش ميكنند كه به نزديكان خود عشق بورزند! و بي درنگ از سوختن باز ايستاد. در همين لحظه كودكي وارد اتاق شد. چشمش به شمعهاي خاموش افتاد و گفت: شما چرا نميسوزيد! مگر قرار نبود تا انتها روشن بمانيد؟ و ناگهان به گريه افتاد. با گريه كودك شمع چهارم شروع به صحبت كرد و گفت: نگران نباش! تا زماني كه شعله من خاموش نگردد شمعهاي ديگر را روشن خواهم كرد. من اميد هستم. كودك، با چشمهائي كه از شادي ميدرخشيدند، شمع اميد را در دست گرفت و دوستي، ايمان و عشق را شعلهور ساخت.
شمع ”اميد“ زندگي شما هرگز خاموش نگردد تا هميشه آكنده از ”دوستي، ايمان و عشق“ باشيد.
مدتها بود كه ميخواستم رازي را كه در سينه دارم به تو بگويم ، ولي نتوانستم
آرزو داشتم هنگامي كه از كنارم ميگذشتي اين راز را در چشمان عاشقم بخواني
ولي تو با بي اعتنايي ميگذشتي
تا اينكه امروز قلم برداشتم تا از بي مهريت بنويسم
وقتي قلم را از روي كاغذ برداشتم ديدم نوشته ام دوستت دارم .
خب اينجانب تصميم گرفتم ادامه داستان پليس عاشقو بزارم چون بعضي از دوستان گرامي در دبيرستان ديگه تصميم به قتل من گرفته بودن چون خيلي وقته منتظرشون گذاشتم ولي خب خودمونيما لذتي كه در انسان آزاري هست در هيچي نيست تقديم به دوستاني كه درخواست كرده بودن مخصوصا دختر عمم بفرمايين بخونين ديگه دست از سر كچل من بردارين :
گيتارو درو باز كرد و اومد بيرون .
از قيافش معلوم بود ناراحته . همه داشتن چپ چپ نگاش ميكردن .
يه تبصم مصنوعي كرد و گفت : منو ببخشيد بايد برم اداره !
هاجه : چيزي شده ؟ اين وقته شب ؟
گيتارو : بعدا ميگم فعلا بايد برم .خداحافظه همه
هاجه ميدونست چي شده بخاطر همين بلند شد تا بره دنبال گيتارو
مادرش گفت : كجا ؟
هاجه : برم دنبالش ديگه !نميدونم چه اتفاقي تو اداره افتاده ولي هرچي كه هست بايد كمكش كنم ! بابت پذيرايي ممنون زن عمو . خداحافظ
گيتارو دم در بود داشت ميرفت طرف ماشينش كه گرميه دستاي يه نفرو روي شونه هاش حس كرد ! برگشت هاجه بود .
گيتارو : تو ؟ واسه چي اومدي ؟
هاجه : چون نميخواستم داداشمو توي اين موقعيت تنها بزارم ! ميتونم از چشمات بخونم كه چي شده !
گيتارو : ولم كن هاجه ميخوام تنها باشم !
هاجه : تو با اين وضع نميتوني رانندگي كني ! الان بهترين جايي كه ميتونه آرومت كنه لبه رودخونست سوار شو ميبرمت اونجا !
گيتارو : اما ...
هاجه : اما نداره سوار شو بريم .
----------------------------------
در راه :
هاجه : بزار يه آهنگ بزارم حا ل و هوايه داداشم عوض بشه !
گيتاروسرشو گذاشته بود روي شيشه و هيچي نمي گفت كه با صداي بلند آهنگ شاد هاجه به خودش اومد و گفت : اين چيه گذاشتي ؟ من الان دارم از غصه دق ميكنم اونوقت توآهنگ شاد گذاشتي ؟
هاجه : خب اينو گذاشتم كه حال و هوات عوض بشه ديگه !
گيتارو : نميخوام عوضش كن !
هاجه : خيلي خب حالا چرا داد ميزني ؟ بيا اينم يه اهنگ غمگين !
گيتارو چشماشو بست و به صندلي تكيه داد ! يه كم گذشت ! رسيدن به رودخونه . هاجه ماشينو نگه داشت و به گيتارو نگاه كرد . از چشماي گيتارو داشت اشك سرازير ميشد .
هاجه : خوابي ؟
گيتارو : نه ! رسيديم ؟
هاجه : آره پياده شو
گيتارو درو باز كرد و از ماشين پياده شد ! هاجه هم پياده شد و به ماشين تكيه داد ! باد شديدي مي وزيد ! گيتارو بغض كرده بود ! اشك به آرومي روي گونه ها ش سرازيرميشد !
هاجه : عشق خيلي سخته نه ؟
با گفتن اين حرف بغض گيتارو تركيد و زد زير گريه !
روي زانوهاش نشست و داد زد : خداياااااااااااااااااااا ! آخه چرا آدمارو عاشق ميكني وقتي كه نميزاري به عشقشون برسن ؟
گريش شديدتر شد به هق هق افتاده بود ! دوباره داد زد و خدارو صدا كرد و گفت : خدايا چرا ؟ آخه چرا نزاشتي به عشقم برسم ؟ حالا چطوري بدون ساني زندگي كنم ؟ چطوري ؟ ........... من بدون اون ميميرم !
چرا عاشقم كردي خدايا ؟ چرا ؟........... چرا ؟
گريش رفته رفته شديدتر ميشد طوريكه از شدت گريه حرف زدن براش سخت تر ميشد !
سرشو پايين انداختو كلي گريه كرد هاجه اومد پيشش و بغلش كرد
هاجه : گريه كن داداشي گريه كن تا آروم بشي
گيتارو : ديگه گريه هم نميتونه آرومم كنه
هاجه : ميدونم گيتارو ميدونم كه چقدر حالت بده اما بايد خودتو آروم كني بايد فراموش كني
گيتارو : فراموش كنم ؟ چيو ؟ عشقمو؟ يا خورد شدنمو ؟ تو چي ميدوني هاجه ؟ ميدوني امشب چه حرفايي بهم زد ؟ ميدوني عشق چيه ؟ تا حالا عاشق شدي كه دركم كني ؟
هاجه : نه من هيچ كدوم از اينارو نميدونم گيتارو اما يه چيزيو خوب ميدونم اينكه تحمل زجر كشيدنتواصلا ندارم
گيتارو : دلم ميخواد بميرم
هاجه : اين حرفا چيه ؟ تو بايد قوي باشي پسر! خودتو نباز يادت رفته كي هستي ؟ چشم اميد مردم اين كشور به جوونايي مثل توئه ! سانيو فراموش كن و مثل قبل زندگيه عاديتو بكن
گيتارو : اما من يه عاشقم چطوري فراموشش كنم ؟
هاجه : ميدونم اما سعي كن از اين به بعد فقط گيتارو باشي نه گيتاروي عاشق !
گيتارو : گفتنش واسه تو سادست هاجه
هاجه : من برادرمو خوب ميشناسم ميدونم قدرت انجام هر كاري رو داره حتي سخت ترين كار دنيارو !
گيتارو : اما اين فرق داره عشق قدرتمو ازم گرفته
هاجه : اما ديگه همه چي تموم شده حالا تو بايد قدرت عشقو ازش بگيري سانيو فراموش كن بهش نشون بده كه اهميتي برات نداره هر چند ميدونم تا آخر عمرت احساست بهش عوض نميشه اما وانمود كن هيچ احساسي بهش نداري اينجوري كم كم فراموشش ميكني اين يه خواهشه از طرف برادر بزرگترت قبولش كن !
گيتارو از رو زمين پا شد اشكاشو پاك كرد و با بغض گفت : باشه قبوله ......... فراموشش ميكنم .............. همونجوري كه خودش ازم خواسته از زندگيش ميرم بيرون اما ميدونم يه روز پشيمون ميشه چون هيچ كسي توي اين دنيا نميتونه مثل من دوسش داشته باشه .......... هيچ كسي نميتونه ......... واسم سخته اما فراموشش ميكنم چون اون منو نميخواد و بدون من خوشبخته ! در حالي كه اينارو ميگفت بازم اشك روي گونه هاش سرازير ميشد ............ چه شباي خوبي بود شبايي كه با خيالت سر ميكردم اما امشب خيالتم ازم گرفتي ......... تو همه دنياي من بودي اما دنيارو روي سرم خراب كردي ................... ديگه از هرچي عشقه بدم مياد ........................... فراموشت ميكنم ولي داغ عشقت براي هميشه روي قلبم ميمونه ساني بزار براي آخرين بار بگم كه دوستت دارم .......... دوستت دارم ............... دوستت دارم ساني .................... دوستت دااااااااااااااااااااااااااارم ............. اين بار بلندتر داد زد دوستت دارم عشقم اما فراموشت ميكنم ... يه بار ديگه بلند داد زد : خداحافظ عشق من ....... خداحافظ !
خب ديگه تا اينجا بسه ميدونين من داستاناي زيادي نوشتم اما اين باحال ترين داستاني بوده كه نوشتم اول اولاش زياد جذاب نيست اما آخراش معركه است اميدوارم داستان پليس عاشقو دنبال كنين اون دوستاني هم كه طرفدار اين داستانن بازم بمونن تو انتظار تا زير پاشون علف سبز بشه هه هه هه ! فعلا
امروز به يه مطلب جالب برخوردم كه گفتم واسه شما هم بذارمش چندتا اعتراف باحال و خنده دار (آخرشه) من كه از خوندنش خيلي حال كردم و كلي خنديدم شما هم اعتراف خودتون رو در قسمت نظرات بنويسيد فكر كنم هممون كلي اعتراف خنده دار داشته باشيم
اعتراف ميكنم بچه كه بودم يه بار با آجر زدم تو سر يكي از بچه هاي اقوام , تا ببينم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها مي چرخه يا نه!!!!! تازه هي چند بارم پشت سر هم اين كار و كردم , چون هر چي مي زدم اتفاقي نمي افتاد!!!! . . .
اعتراف مي كنم يه بار پسر همسايه چهارسالمونو با باباش تو خيابون ديدم گفتم سلام نويد چطوري؟ ديدم بچهه تحويلم نگرفت باباهه خنديد اومدم خونه به مامانم گفتم نويد ماشالا چقد بزرگ شده! مامان گفت نويد كيه؟ گفتم: پسر آقاي … گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نويده . . .
چند روز پيش دختر خالم گوشيشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشيتو جا گذاشتي!!!!!!! . . .
چند وقت پيش تو حياط خونه سيگار ميكشيدم كه صداي باز شدن در حياط اومد منم حول شدم سيگارو روي گوشيم خاموش كردم (!!) و بدترش اينكه بلافاصله گوشيو پرت كردم تو باغچه و سيگار خاموش موند تو دستم . . .
اعتراف ميكنم دوران راهنمايي روز معلم همه تخم مرغ آورده بودن كه توش پر گل بود منم يه تخم مرغ خام آورده بودم كه بزنم بخنديم! معلم اومد داخل همه سرو صدا كردن و شادي كردن تخم مرغارو ميزدن به تخته منم اين وسط تخم مرغو زدم به تخته ! تركيد رو تخته پاشيد همه جا ، رو لباس معلمم ريخت ! سريع گفت كي بود ؟!!؟ هيچكي هيچي نگفت با اين كه ميدونستن كار منه خلاصه از ته كلاس ۴ – ۵ نفر شلوغو آورد بيرون زدشون ولي نگفتن كار من بود ! چون شاگرد زرنگيم بودم معلمه شك نميكرد بهم ! وقتي از كلاس اومديم بيرون تا دو كيلومتر به صورت چهار نعل فرار كردم آخرم سر كوچه گرفتن زدنم ! . . .
اعتراف مي كنم معلم دوم دبستانم مي گفت املا ها رو خودتون بنويسيد كه من با دوربين مخفيا مي بينم كي به حرفام گوش مي ده …ازون روز كار من شده بود گشتن سوراخ سمبه هاي خونه و سوال هاي مشكوك از مامان بابام:امروز كي اومد؟ كي رفت؟ به كودوم وسيله ها دست زد؟ بيشترم به دريچه كولر شك داشتم . . .
اعتراف ميكنم سر فينال جام جهاني تا لحظهاي كه اسپانيا گل زد فكر ميكردم اسپانيا نارنجيه، هلند آبي، گل هم كه زد كلي لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانيا ۱ – هلند ۰ ، تازه فهميدم كل بازي داشتم اشتباه فحش ميدادم . . .
اعتراف مي كنم وقتي داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگيتو خوردي؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم! بيچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگي رو از حلقش كشيد بيرون! . . .
يه بار با بچه ها بوديم يكي از دوستام رو بعد از مدت ها ديدم ، كلي ريش گذاشته بود با خنده بهش گفتم : علي اين ** بازيا چيه ؟ گفت پدرم فوت كرده :l گفتم تسليت ميگم . . .
اعتراف مي كنم كلاس اول دبستان بودم تحت تاثير اين حرفا كه نبايد به غريبه آدرس خونتون رو بديد، روز اول به راننده سرويس آدرس اشتباهي دادم و از يه مسيري الكي تا خونه پياده رفتم و تازه فرداش موقعي كه سرويس دنبالم نيومد تازه شاهكارم معلوم شد براي خانواده . . .
اعتراف ميكنم چند ماه پيش تو شركت بودم سر كارام يوهو مدير عامل از تو اتاق خودش گفت: اميــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خيلي ميخوامـــت….گفتم منم همينطور….گفت پيش ما نمياي؟؟؟؟ گفتم چرا..حتما .از پشت ميزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش كه رسيدم ديدم داره تلفن حرف ميزنه با امير دوستش و من از شدت ضايگي ديوارو گاز گرفتم
حالا شما اعتراف كنيد 
به تو تقديم ميكنم تمام احساسات دورنم را كه مشتاقانه تو را طلب ميكنند . به تو تقديم ميكنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را كه به وسعت تمام روزهايي است كه بي تو سركردم . و به تو تقديم ميكنم عشق را كه در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان هميشه منتظرم يافتم . اين ارزشمندترين هديه من به توست گوشه اي از قلبت پناهش ده و با خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش. هميشه در خاطرم خواهي ماند .
پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر كوچكم از من پرسيد
من به او خنديدم
كمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم
مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد
بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف كوتاه دلت را خم كرد
بي گمان مي فهمي
پنج وارونه چه معنا دارد
و براي تو ماندن...به پاي تو بودن...و به عشق تو سوختن! و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن و براي تو گريستن...! اي كاش مي دانستي كه بعد از تو مرگ گواراترين زندگيست...! چه زيباست به خاطر تو زيستن... ثانيه ها را با تو نفس كشيدن...زندگي را با تو خواستن...! چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن...! بدون تو چه محال و ناممكن است زندگي...! چه زيباست بيقراري براي لحظه ي آمدن و بوئيدنت...! براي به تو رسيدن و با تو ماندن...براي با هم يكي شدن...! كاش به باور اين همه صداقت و يكرنگي مي رسيدي...! اي كاش مي دانستي مرز خواستن كجاست...! و اي كاش مي ديدي قلبي را كه براي تو مي تپد...!
منبع : شب و روز
دلم گرفتتتتتتتتتتتتتتتتتته !
احساس ميكنم زندگي خيلي تكراريه هيچ كاري واسم جذاب نيست
نظر شما چيه ؟ 
اين جسم من از خاك است و بر خاك شود روزي
اين خط من از اين دفتر پاك شود روزي
آن كس كه مرا خواهد
اين خط مرا خواند
شايد كه كند يادم و غمناك شود روزي.
دوستت دارم اي تك روياي زندگي من
دوستت دارم ي تنها عشق من تو تك چراغ زندگي مني
با من بمان تو آن تك واژه زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تك خوشي زندگي مني
با من بمان تو آن تك عشق زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تك كليد خوشبختي مني
با من بمان تو آن تك ياردوران تنهايي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تك ستاره ي زندگي مني
با من بمان تو آن تك نياز زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تك اميد زندگي مني
با من بمان تو آن تك آواي زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تك دوست شبهاي مني
با من بمان تو تك معني دهنده زندگي من هستي
دوستت دارم اي تك روياي زندگي من

امشب هم مثل هر شب تنهايي ام ؛ چشمك ستاره ها را بدرقه مي كنم چشم ها مو مي بندم و يواشكي اشك هامو لا به لاي تار و پود قديمي پنهان مي كنم دوست ندارم گريه ها مو ببيني حالا آروم آروم قصه عشق رو براي آرزوهاي آبي ات زمزمه مي كنم اما.... نمي دونم از كجا بايد شروع كنم؟ از ابتداي عين يا از انتهاي قاف؟ شايد هم ديگه براي گفتن يه قصه عاشقانه دير شده باشه شايد ديگه نشه توي شهر حقيقت جايي براي بغض هاي طلايي پيدا كرد دل طاقت، خودشو به آواز فرشته زميني سپرده كي
مي ياي؟ دلتنگتم.....ا
گر نيايي انتظارت مي كشم
منت عشق از نگاه پر شرارت مي كشم
ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي كشم
تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي كشم
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم...
تنهايي را دوست دارم زيرا...
در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و آن را پنهان خواهم كرد...!
هــي پـشـت ِ پـنـجــره مي آيـم
شـايـد ، نـشــانـي از تـــو بـجــويم
هــي پـشت ِ پنجـــره مي آيم
شايد ، شـمـيـم ِ پـيـرهـنـت را
كالسـكـه ي نـســيــم ، فـرو آرد..
هــي چـشـم ِ خـود ، بـه جــا ده مي دوزم
زان دور دست ِ سـاكـــت و وهم آلـــود
گــــرد و غـبــار ِ پــاي ِ ســـواري نيـسـت ؟
آيـــا ، كبــوتــر ِ صـحـرايــي زانـســوي ِ ابــري
ِ بــارانــي مـكـتــوب ِ يــار ؛ نـيـاورده ســت ؟ .....
هــي پشـت ِ پـنجــره مي آيم
هـي پـشـت ِ پنجــره مي آيـــم ...
دلم گرم خداونديست كه با دستان من گندم براي يا كريم خانه ميريزد/ چه بخشنده خداي عاشقي دارم/كه ميخواند مرا با آنكه ميداند گنه كارم/دلم گرم است وميدانم بدون لطف او تهناي تنهايم من برايت خدا را آرزو دارم
دستانم گرمي دستانت را ميخواهد پس دستانم را به تو ميدهم قلبم تپش قلبت را ميخواهد پس قلبم را به تو ميدهم چشمانم نگاه زيبايت را ميخواهد پس نگاهم از آن توست عشقم تمامي لحظات تو را ميخواهد و براي با تو بودن دلتنگي ميكند دل من همانند آسمان ابري از دوري تو ابري ست درخشش چشمانم همانند خورشيد درخشان انتظار چشمانت را مي كشد پس بدان اگر پروانه سوختن را فراموش كند من هرگز فراموشت نخواهم كرد
عاشقانه دوستت دارم
زندگي شطرنج دنيا و دل است
قصه ي پررنج صدهامشكل است
شاه دل كيش هوسها مي شود
پاي اسب آرزوها در گل است
فيل بخت ما عجب كج مي رود
در سر ما بس خيالي باطل است
ما نسنجيده پي فرزين او
غافل از اينكه حريفي قابل است
مهره هاي عمر من نيمش برفت
مهره هاي او تمامش كامل است...
زير موسيقي وبلاگ من نوشته كد موزيك اونو ميزنين يه سايت باز ميشه ليست موسيقيو انتخاب ميكني بعد كد موسيقيه مورد نظرو انتخاب ميكني و اين كدو در قسمت كدهاي اختصاصيه كاربر وارد ميكني ( براي عزيزي كه پرسيده بودن )